دومين شمارهی گيلانيان را میخوانيد که البته قرار بود پس از دو هفته منتشر شود، ولی پس از گفتگو و درنگ بسيار، تصميم گرفته شد که طول دورهی انتشار خود را به سه هفته يا يک ماه افزايش دهيم تا جنبهی تحليلی اين نشريه قوت بيشتری يابد.
همچون شمارهی پيشين و بر اساس قراری که با خود و خوانندگان خود داشتيم، در اين شماره نيز در کنار مطالب با موضوع آزد، نگاه ويژهای داريم به موضوع «رسانه».
و اين خبر را هم بدهيم که موضوع شمارهی بعدیمان، «محيط زيست و توسعه» است. پس از همين اکنون دست به کار شويد و ما را از آثار خود، چه با موضوعيت «محيط زيست و توسعه» و چه با موضوع انتخابی خويش محروم نسازيد. ايميل ما: gilanianmag[at]gmail.com
مردم ِ گيلان،
سلامی نو به آواز ِ رهايی میدهند
با زبان گيلکی،
وسعت به شعر همصدايی میدهند
ادامه متن را بخوانيدبازيگران: ماسی. تو. من ِ راوی
«تو» روی تخت دراز کشيده است. پوست تناش چروکيده شده و روی گوشتاش آويزان مانده است. از بالا و گوشهی اتاق، چهرهاش مبهم ديده میشود، با اندکی مو روی سرش و پتوی رها شده روی تناش. سرش را به آن طرفی چرخانده است که ماسی نيستاده.
ادامه متن را بخوانيد«لازم نيه کسی واقفدارا به کی اما خانه ميان راديؤ خارجی گوش دهيم.»
هنی خو گبأ تمانأ کوده نکوده، اس.ام.اس سرأ دأم: «نمیدونی اينجا چه خبره. بابا داره راديو خارجی گوش میده…» خنده امره گم: آقاجان، اَ دؤر و زمانه ميان همه کسˇ خانه مئن ماهواره نهأ! بشم چی بگم؟
درره ميؤن پيلا بيام. صؤبˇ سر که خابˇ جا پا بام و آسمؤنأ نگا کؤردؤم، کوها ديؤم و آفتاوأ که کوهˇ پؤشتˇ جا بيرون اوميه و گاگِلِفيم، ابر و تِرمی.
يهته صؤب، پنج ساله بام، مِه چيؤمؤنأ که بازأ کؤردم، کو پُر بأ از سفيد و سيا لککههون که تکؤن خوردنه؛ گوسندؤن چرا کوردِن!
مِه نگا که زمينأ خورده، روخؤنˇ خشم و خوروشه ديؤمه. مدرسه شيأنˇ زمات روخؤنˇ امرأ همسفر بام.
مِه پيلا نانجه اون روزؤن اين بأ که بتؤنم پُلˇ جا بپرم سفيدرودˇ آبˇ ميؤن. هميشه حسرتˇ جا پسرکؤنأ نگا کوردم که آبˇ ميؤن شيرجه زأينه.
ادامه متن را بخوانيدزمانی که پای هنر به خیابان گشوده شد
شخصی معمولی، شاعری را در مکانی بدنام میبیند. تعجب میکند، چرا که تصوری والا و بی گناه از او داشته. در مقابل ابراز تعجب او، شاعر رندانه ماجرایی را برایاش تعریف میکند:
«چندی پیش، هنگامی که داشتم با عجله از عرض بولوار عبور میکردم، در همان حال که میان گل و لای ورجه و وورجه میکردم و از خلال این آشوب متحرک که در آن مرگ ناگاه از هرسو چهار نعل سر میرسد، راه گریزی میجستم، هالهام طی حرکتی ناگهانی از سرم لغزید و به درون گل ولای ماکادام فروافتاد. شهامت آن را نداشتم که از زمین بردارمش. فکر کردم از دست دادن نشان صنفی ام ناراحتی کمتری در پی دارد تا شکسته شدن استخوان هایم. و با خود گفتم، از اینها گذشته، هیچ بخت شوری نیست که تسلایی در پی نداشته باشد. از این پس خواهم توانست در هیئتی ناشناس ولگردی کنم، دست به اعمال ناشایست بزنم، و مثل هر انسان فانی عادی تن به هرزگی بسپارم. و در نتیجه، چنانچه میبینی، من هم اینجایم، مردی درست همانند خود تو.»
ادامه متن را بخوانيدعنوان انگليسی: Richness Of Meaning In Architecture With Hypertext
در تاریخ معماری، آغاز نوشتن درباب معماری در قالب نظریه و پدیدار شدن ادبیات(1) در این رشته را میتوان به زمان ویتروویوس ( 85-20 ق. م ) نسبت داد، البته این دوره، هنگامی بود که هنوز گوتنبرگ صنعت چاپ را اختراع نکرده بود. دستنوشته ها ویتروویوس بر کاغذهای ضخیم آن دوران، به نسل های بعد منتقل شد. نقطه ی اوج نظریه پردازی در معماری را میتوان از اواسط دهه ی 1960میلادی دانست که زمزمه های علیه جنبش مدرن علل الخصوص معماری آغاز گشت.
در امتداد انتقادات و رواج تفکر پست مدرنیستی علیه جنبش مدرنیسم و رجوع نوستالژیک به گذشته، به تدریج منابع فکری عموما حاکی از وفور پارادایم(2) های نظری و یا چارچوب های ایدئولوژیکی شکل گرفت که بحث های درونمایه ای را سازمان میداد. این نظریات جدید که عمدتا درباب رفع و رجوع کردن بحران معنای بوجود آمده در معماری ارائه شده بود نقش مهمی را در پژوهش معماری پس از فروپاشی جنبش مدرن ایفا مینمود. در کل، نظریه های پست مدرن معماری را میتوان نشانگر بحران معنا در این رشته دانست .
ادامه متن را بخوانيد