چند دهه پیش کمتر کسی میتوانست تصور کند که در سال های آغازین قرن 21 ابزاری رقومی و بدون ارتباط سیمی جهت برقراری تماس تلفنی (صوتی زنده) با کارکردهای گوناگونی مانند نوشتن، ذخیره و ارسال متون به زبان های گوناگون، عکس برداری رقومی، فیلمبرداری رقومی، ضبط و پخش انواع اصوات، ارسال و دریافت انواع بسته های نوشتاری و تصویری از طریق رایانه، قابلیت نصب و اجرای برنامه های و بازی های رایانه ای و... که امروزه موبایل مینامندش در دسترس اکثر اقشار جامعه قرار داشته باشد. ابزاری که به مدد پیشرفت مافوق سرعت تکنولوژی که نتیجه ی اشتهای سیری ناپذیر نظام سرمایه داریست هر روز با امکاناتی فزون تر روانه ی بازار میشود. کالایی که بنظر میرسد هیچ گاه عطش و تقاضای فعلی برای آن فروکش نکند و بازار آن تا آینده ای نامعلوم و دور که حداقل به درازای عمر سرمایه داری خواهد بود همچنان پررونق باشد. موبایل همچون هر کالای دیگری محملی برای جداسازی افراد و طبقات اجتماعی از یکدیگر شده آنچنان که همچون بسیاری از کالاهای اساسی دیگر (ماشین، خانه، لباس و...)، گوشی بهتر و گران قیمت تر و یا خط قدیمی تر نشان از تشخص اجتماعی افراد به حساب میاید و بالطبع با چنین توصیفاتی خواه و ناخواه از فرهنگی مروج مصرف بنام مد که فرزند سربراه نظام سرمایه داری بشمار میاید نیز پیروی میکند. اما هدف از این نوشته بررسی این ابزار از دیدگاه فن آوری نبوده بلکه بدنبال بررسی کارکردهای فردی و اجتماعی این ابزار مدرن بطور اخص در جامعه ی پا در هوای امروز ایران میباشد که البته بخشی از آن را میتوان به خارج از مرزهای این جامعه نیز تعمیم داد.
ادامه متن را بخوانيدماکس هورکهایمر در سال 1895 در اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. پدرش که یک کارخانهدار ثروتمند بود. او پیش از آنکه به خدمت سربازی برود، نزد پدرش آموزش بازرگانی دید؛ اما هیچگاه علایق او همچون یک بازرگان دلبسته به حرفهاش نبود. هورکهایمر ابتدا به تحصیل روانشناسی پرداخت؛ اما چون تلاش او برای به پایان رساندن طرحی به دلیل انجام شدن طرح مشابه پروژهی او ناکام ماند، رو به فلسفه آورد و نزد هانس کورنلیوس فلسفه خواند. هورکهایمر دکترای خود را با راهنمایی کورنلیوس در سال 1922 با رسالهای دربارهی نقد قوهی حکم کانت دریافت کرد و سه سال بعد با نگارش رسالهای برای کسب مقام دانشیاری به بحث انتقادی دیگری دربارهی آثار کانت پرداخت و اجازهی تدریس یافت. هورکهایمر در 35 سالگی به مدیریت موسسهی پژوهشهای اجتماعی (بعدها مکتب فرانکفورت) رسید که در ژانویه 1931 وی به طور رسمی به مدیریت موسسه منصوب شد و در جشنی که به این مناسبت برپا گردید، دربارهی موقعیت کنونی فلسفهی اجتماعی و وظایف یک موسسهی پژوهشهای اجتماعی سخن راند. در این سخنرانی بود که هورکهایمر ماموریتهای اساسی موسسه را در دوران مدیریت خود ترسیم کرد: پژوهش دربارهی رفتار کارگران در برابر مسائل گوناگون در آلمان و سایر کشورهای اروپایی پیشرفته، روشهای این پژوهش مبتنی بر آمار رسمی و پرسشنامه همراه با تفسیرهای جامعهشناختی، روانشناختی و اقتصادی بود؛ و هم او بود که هجرت موسسه را ابتدا در جنوا و سپس به نیویورک در 1934 سازماندهی کرد.
ادامه متن را بخوانيدوقتی فصلنامهی «مدرسه» در تیر ماه سال 1386 و در ششمین و آخرین شماره از عمر خود «گزارش مولف» خود را به «استاد محمد مجتهد شبستری» اختصاص داد، تعجبی از كسی سر نزد. چرا كه درمیان روشنفكران دینی، وی یكی از تاثیرگذارترین افراد در این نحلهی فكری بود و مروری بر آراء استاد برای بسیاری قابل تصور بود. اما هنگامی كه در این فصلنامه جدیدترین تاملات استاد در رابطه با عمیقترین مسائل مربوط به اسلام توحید، نبوت، وحی و ایمان مطرح شد ذهن بسیاری را به خود مشغول كرد. «قرائت نبوی از جهان» نامی بود برای این تفكر و این قرائت از اسلام.
استاد پس از بیان این اندیشه از سوی «قاریان رسمی دین»، «ملحد» نام گرفت و مدرسه به بهانهی «اشاعه الحاد» به محاق توقیف رفت.
سپوژمی زریاب نویسندهی زن افغان در یکی از داستانهایاش از شبی مینویسد که برای دختراناش قصهی رستم و سهراب را تعریف کرده است. دخترکان از رستم عصبانی میشوند. قاتلاش میخوانند و نمیتوانند باور کنند که پدر فرزند را نشناخت.
(1)
خيلی پيشتر از پديد آمدن واژهی رسانه، کتاب حضور داشت و رسانه نبود. اين ويژگی بورژوازی بود که به «کتاب»، عنوان «رسانه» داد.
کتابهای پيشامدرن، بيشتر به کار ثبت اطلاعات میآمدند و حتا گاه در يک نسخه نوشته میشدند. اما صنعت چاپ، همان ابزاری بود که بعدها توانست به ياری ميل بیکران بورژوازی آيد؛ يعنی توليد برای مصرف، مصرفِ هرچه بيشتر.
ادامه متن را بخوانيدهمواره با فرا رسیدن 8 مارس سیل مقالات و نوشتهها در مورد جنبش و حقوق زنان صفحات روزنامه ها، مجلات و فضای مجازی را در بر میگیرد،نوشته هایی که در اکثر موارد و در بهترین حالت ممکن تنها تمجید نامه هایی هستند در باب خوب و عالی بودن حقوق زنان یا sms های تبریکی که با مقدمه و موخره بسط داده شده اند؛ که شاید بتوان به خواندن یکی از آنها اکتفا نمود و از بقیه به علت شباهت بی بدیلشان به هم صرف نظر کرد.
ادامه متن را بخوانيدتوضیح : تا به حال 53 قطعه درباره «مرگ» نگاشته ام که همه آنها در نسبتی متفاوت با «زندگی» قرار دارند .این قطعات به شدت با هم در تناقض و تقابل اند و این پیش و بیش از هر چیز مولود خود مرگ و زندگی است، مولود این که شاید هیچ 2 پدیده ای در جهان تا بدین سطح توامان در نفی و تایید یکدیگر نباشند.خصلتی که شاید بتوان آن را نمونه عالی دیالکتیکی دانست… شاید همین خصلت است که ما را وا می دارد هر آن دم که از «مرگ و حیات» سخن می گوییم کلمات وجهه ای شاعرانه می یابند.
ادامه متن را بخوانيدعرصهی کنونی، با تمام نیروی خود تلاش میکند که فضای تامل را بسته نگاه دارد. آنچه در چنبرهی این فضا به وجود میآید، تلاش برای کسب هویت نمادین است. شهروند، کارمند، همسر و… بودن، آن هم از نوع خوب وموفق آن. و آنچه متاسفانه در بستر این ایده پدید میآید، نوعی تنسپردگی و خو گرفتن به شرایط موجود است.
ادامه متن را بخوانيد